... و مادام هن که دیگر توان و رمقی برایش باقی نمانده بود دنیا را ترک می گوید و یانگوم را تنها و بی کس در مسیرش به جزیره تنها می گذارد!


در همین حال افسر مین جو را آزاد می کنند و او شتابان به دنبال یانگوم می رود... ولی متوجه می شود یانگوم و مادام هن قبلاً به تبعیدگاه اعزام شده اند..

با التماس یانگوم ، سربازان جسد مادام هن را دفن می کنند

ولی به یانگوم اجازه نمی دهند نشانی بر روی قبر او باقی بگذارد و او را گمنام رها می کنند...

سرانجام یانگوم بدون مادام هن سوار قایق می شود و به طرف تبعیدگاه جیجو برده می شود...

افسر مین هم ناکام در رسیدن به قایق به دریا می نگرد...

خبر مرگ مادام هن به قصر می رسد و یونسنگ به یانگرو و گیومیونگ التماس می کند او را نیز مجرم جلوه دهند و به جزیره تبعید کنند و حتی مستقیماً به پیش مادام چویی و بانوی منشی های سلطنتی می رود و از آنها تقاضا می کند او را نیز به جزیره تبعید کنند که در نهایت با وساطت بانو مین مشکل بر طرف می گردد...

آشپز کنگ داگو هم پول های همسرش را که سال ها به دنبالش بود سرانجام در دیوار خانه می یابد و قصد دارد تا به جزیره برود و خیال می کند می تواند با پرداخت پول یانگوم را بخرد و یا به نحوی بر گرداند... ولی با مخالفت شدید همسرش روبرو می شود...

همسر داگو افسر مین را ملاقات می کند و به او می فهماند یانگوم همان کسی بوده که جانش را نجات داده و افسر مین جو پس از شنیدن خبر سراسیمه و عصبی می شود..
یانگوم هم هنوز در قایق روان به سوی جیجو به سر می برد...

در بدو ورود به جزیره یانگوم دو بار از دست افسر نگهبان فرار می کند و او مجبور می شود به شدت او را بسته و به یانگوم روزها غذا ندهد زیرا یانگوم زیبا بوده و ارزش فراوانی برای حاکمان جزیره داشته اشت !!!
( در نسخه چینی این مجموعه یکی از علل فرار یانگوم از دست سربازان و فرار او از جزیره ، تجاوز به دختران جوان خدمتکار توسط حاکمان جزیره عنوان گردیده است در پانویس نسخه چینی آمده است که یانگوم به علت زیبا بودن علاوه بر خدمتکار شدن به انجام این کار گمارده می شد و بانو هن و یانگوم از انجام کارهای سخت در جزیره واهمه نداشته اند ...)

...افسر نگهبان یانگوم را در انبار کاهی زندانی می کند که دختر دیگری در آن زندانی بود.. یانگوم از دخترک تقاضای کمک می کند... یانگوم به دخترک می گوید او باید فرار کند حتی اگر به قیمت جانش تمام شود (زیرا یانگوم دوست نداشت به او تجاوز شود)

دختر زندانی به یانگوم می گوید برای فرار یک راه باقی است ... دختر زندانی افسر نگهبان را صدا می زند و ادعا می کند که یانگوم آبله مرغان دارد


و نقشه دختر زندانی می گیرد و سربازان با ترس یانگوم را به قرنطینه منتقل می کنند و سربازی را مسئول مراقبت از او قرار می دهند..

سرباز مراقب ، طبق گفته دختر زندانی خوابش می رود و یانگوم مطابق با گفته دختر از کلبه قرنطینه فرار می کند و برای قرض گرفتن قایق به سوی کلبه ساحلی فرار می کند...

او به یانگوم می گوید داخل کلبه ساحلی شود و بگوید "یانگ - دوک" به من گفته قایقی از شما قرض بگیرم!!! یانگوم هم اینکار را می کند و با خوشحالی داخل کلبه می شود و از سربازان تقاضای قایق می کند..

سربازان می گویند "یانگ دوک" کیست و بلافاصله برای دستگیری یانگوم او را تعقیب می کنند!!...

یانگوم می فهمد که دخترک قصد نجات او را نداشته بلکه می خواسته او را بیشتر تنبیه کنند زیرا او را به درون کلبه سربازان فرستاده بود!

از سوی دیگر ، سرباز محافظ یانگوم متوجه فرار یانگوم از کلبه می شود و او همراه با دیگر سربازان نیز شروع به جستجو یانگوم در شهر می کنند...

افسر مین هم به جزیره جیجو می آید در بدو ورود مشاهده می کند که سربازان سراسیمه به دنبال کسی در شهر می گردد علاوه بر این او از فاصله دور سربازانی را می بیند که در ساحل دختر جوانی را تعقیب می کنند او در دلش آرزو می کند که آن ها هرگز نتوانند دخترک را بگیرند او نمی دانست آن دخترک همان یانگوم است!

سرانجام سربازان یانگوم را بار دیگر دستگیر میکنند فرمانده ، سرباز محافظ را به شدت سرزنش می کند و خواستار تنبیه یانگوم می شوند و از سرباز می خواهد او را به غل و زنجیر بکشد تا دیگر فرار نکند... سرباز هم دستور را اطاعت می کند...

افسر مین متوجه فرارهای مکرر یانگوم می شود و از تنبیه اخیر او مطلع می گردد و بسیار ناراحت می شود... یانگوم هم بار دیگر به دخترک زندانی که او را طعمه قرار داد برخورد می کند دختر به او می گوید او قصد نجات او را داشته و تا یک خدمتکار نفهمد که چگونه تسلیم شود نمی تواند نجات پیدا کند...
وزیر سمت راست متوجه ترک مین جو به جزیره می شود او احساس می کند که او مقصر بوده و باید به مین جو کمک کند تا این مورد بعنوان جرم محسوب نشود و لذا سریعاً او را به عنوان افسر دریایی جزیره جیجو منصوب می کند تا مبادا مجازات ترک از خدمت دامنگیر او شود...

مادام چویی هم به مقام بانوی اول می رسد و آشپزخانه دربار و روابطش را تحت سلطه می گیرد...

او حتی برای خود ضیافتی ترتیب می دهد و همه بانوان به غیر از بانو مین به او هدیه می دهند و در طی صحبت هایش حسابی مادام هن و یانگوم را متهم و خائن جلوه می دهد...

ظاهراً در قصر کسی آشفته تر از یونسگ که ابتدا مادام یونگ و سپس مادام هن و یانگوم را از دست داده بود وجود نداشت...

افسر مین در راه کمک به یانگوم و ملاقات او باج های زیادی می دهد...

زمان خدمت فرا می رسد و یانگوم را علاوه بر شدت بیماری و زخم هایش مجبور به کار در چراگاه می کنند...


یانگوم در چراگاه دوباره فکر فرار به سرش می زند و با آزاد کردن سواران ، سربازان را مشغول و خود می گریزد دوباره سربازان به جستجوی یانگوم می شتابند...

ولی خوشبختانه اینبار افسرمین جو او را زودتر از سربازان پیدا می کند یانگوم از ملاقات افسر مین جو بسیار خوشحال می شود ...

آنها آن شب موفق به فرار می شوند و در لابلای تخته سنگ ها پنهان می شوند یانگوم نیمه شب پای افسر مین را که در خلال گریز زخمی شده بود می بنند

و با هم صحبت می کنند افسر مین به او می گوید که فهمیده چه کسی جانش را نجات داده و هرگز او را تنها نخواهد گذاشت ولی از او می خواهد به او اعتماد کند و اینبار به حرفهایش گوش دهد و دیگر فرار نکند تا او بتواند نجاتش دهد...

افسر مین از یانگوم می خواهد تا با قایقران اینجا را موقتاً ترک کند تا مین جو ترتیب کارها را بدهد.. او نیز به گفته مین جو عمل می کند...

صبح روز بعد مین جو و یانگوم طبق برنامه مین خود را تسلیم می کنند ...
در حین بازجویی فرمانده متوجه می شود که مین جو ، افسر دریایی جزیره شده است و ظاهراً او یانگوم را دستگیر کرده و تحویل داده است...

و در نهایت مین جو ضمانت یانگوم را می کند و دختر زندانی (طبق برنامه مین جو) از فرمانده می خواهد او را به او بسپارند تا آدمش کند!!



