
در همین حال یانگوم را به دادستانی می برند واز وی بازجویی می کنند اما افسر مین می آید و می گوید او به من کمک کردتا دشمن را شکست دهم چگونه می توانسته با دشمن تبانی کرده باشد؟او در نامه ای جزییاتی از موقعیت دشمن واطلاعات مهم به ما در شکست دشمن کمک کرد واگر جان رییس دشمنان را نجات داد فقط برای نجات جان مردم بود

در همین حال دوستان پزشک یانگوم در قصر قضیه را می فهمند و وقتی برای کارهای درمانی پیش ملکه مادر می روند موضوع را به وی می گویند.در نتیجه ملکه موضوع را به پادشاه منتقل می کند.او از شنیدن این خبر خیلی عصبانی می شود ودستور می دهد فرمانده محلی عزل وبه یانگوم جایزه داده شود

بعد از بازگشت او و درحالی که او برای رفتن به امتحان پزشکی آماده می شود مورد نصیحت قرار می گیرد که او اگر بخواهد با یک قلب پر ازکینه و انتقام بخواهد به این راه ادامه دهد موفق نمی شود ونمی تواند به پزشکی بپردازد

در عین حین یانگوم متوجه می شود که پدر افسر مین به خاطر اینکه او به ججو رفته قلبش شکسته وخیلی ناراحت شده در عین حال از مردی که این حرفها را می زند اینرا می فهمد که افسر مین باید در پایتخت بماند ودر گارد هان یانگ کار کند تا پیشرفت کند.یانگوم تصمیم می گیرد تا او را از این فشار خلاص کند به او می گوید که به خاطر او در آنجا بماند تا او به زودی به قصر بر گردد

سرانجام یانگوم برای امتحان راهی می شود در بین راه به مکانی که بانو هن را ازدست داده بود می رسد ناراحت می شود وتصمیم می گیرد مزاری برای او در آنجا درست کند افسر ججو قبول نمی کند ولی داکو می آید واو را مجبور می کند اینکار را بکنند اما در این حال پسر حاکم آن منطقه می آید ومی گوید که آنها نمی توانند در این منطقه مزاری درست کنند

یانگوم به دنبال او می رود و به او می گوید که او تب دارد ومریض است او تعجب می کند که او از کجا اینرا فهمیده ویانگوم به او می گوید که یک پزشک است.او به آن پسر می گوید کمکش می کند تا بیماری او خوب شود واو قبول می کند.اول پدرش مخالف است ولی پسرش از او درخواست می کند و او قبول می کند

یانگوم برای مداوای او کارش را شروع می کند

او بر طبق یک شیوه یک گاو چاق را کشته وگوشت قسمت پاهای آنرا با شیوه خاصی آماده می کند وآنرا در آب جوش می پزد وآنرا برای او می برد ولی پسر با خوردن آن حالش بهم می خورد در اینحال حاکم می آید واز عصبانیت دستور می دهد او را تنبیه کنند ولی یانگوم می گوید این تغییر حال طبیعیست ودر خواست می کند به او فرصت بیشتری دهند پسر حاکم از پدرش می خواهد که قبول کند چون او تنها کسی است که می تواند او را درمان کند در نتیجه یانگوم به کارش ادامه می دهد

در خلال درمان حاکم از پسرش می خواهد که دست از این مداوا بردارد ولی پسرش او را متقاعد می کند که کار یانگوم عالیست واو را حتما مداوا خواهد کرد

سرانجام معالجات یانگوم نتیجه می دهد و او سلامتی اش را دوباره به دست می آورد. پسر حاکم می گوید که آنها حالا می توانند برای بانو هن در آن محل مزاری درست کنند و پدرش هم می گوید که آنها اینکار را حتما انجام خواهند داد

یانگوم بسیار خوشحال می شود وبا بازگشت به آن محل از بانو هن تشکر می کند داکو و افسر بانمک ججو هم خوشحال می شوند

بعد از این ماجرا آنها راه خود را برای رسیدن به محل امتحان ادامه می دهند اما نزدیک بود که دیر برسند وامتحان را از دست بدهند در هر حال با کمک آن افسر و داکو او وارد می شود

امتحان به این صورت است که هر سوالی سه نمره دارد پایین متوسط وبالا.امتحان شروع می شود ویانگوم در دو سوال نمره بالا می گیرد اما نفر سومی که سوال می پرسد همان پزشک ادویه خانه سلطنتیست که او را نصیحت کرده بود.او سوال می پرسد که اگر از کسی متنفر باشید یا بخواهید از او انتقام بگیرید او را درمان خواهید کرد(کنایه از یانگوم) او جواب دقیقی نمی دهد و می گوید عقیده اش را نمی تواند بگوید و نمره پایین می گیرد

یانگوم از این مسئله بسیار ناراحت است وفکر می کند که رد می شود چون یک نمره پایین گرفته است ولی وقتی برای جواب امتحان می آید می فهمد که قبول شده وخوشحالی او دیدنیست

داکو و افسر بانمک ما خیلی خوشحال می شوند البته خوشحالی آن افسر خیلی بیشتر است!

در اینحال یانگوم برای تشکر از آن پزشک می رود ولی او می گوید که هنوز به عقیده اش استوار است و او برای ادامه راه باید قلبش را از کینه وانتقام خالی کند وبعدبه او می گوید که تمام تلاشش را برای موفقیت بکار گیرد

قبول شدگان امتحان همه جمع می شوند ودر اینحال افسر ارشد پزشکی با آنها صحبت می کند که راه سختی دارند وشاید برای پزشکی به هر نقطه ای از کشور فرستاده شوند پس باید تلاششان را بسیار بیشتر کنند تا به جای بهتری فرستاده شوند

دوستان ما از این موفقیت بسیار خوشحال می شوند.افسر جزیره به ججو بر می گردد و افسر مین دورادور به یانگوم سر میزند واضح است که افسر مین ویانگوم چقدر به خاطر این موفقیت خوشحالند!


سرانجام یانگوم به محل آموزش پزشکی می رود وآموزشهای آنها شروع می شود اینجا جایی است که شخصیتی جدید وارد مجموعه می شود و او کسی نیست جز استاد پزشک یانگوم یعنی کسی که به یانگوم پزشکی را آموزش می دهد

او در اولین جلسه می گوید که هر چیزی از پزشکی قبل از این شنیده اید را فراموش کنید واز این ببعد هر چیزی را که من به شما می گویم را گوش دهید صحبت او یانگوم را به فکر فرو می برد ظاهرا ماجراهای دیگری در راه است!



